حسن حسن زاده آملى

15

هزار و يك كلمه (فارسى)

درست نمىشناسم . در يكى از اين دو كتاب ديده‌ام مؤلف بزرگوار آن مىفرمايد : ما را در سحر بيدار مىكنند كه برخيز وقت ملاقات و مناجات است . فهميدم كه تنها گفتار نيست بلكه صاحب اين كتابها را كردار است و كسى است . تا شنيدم آن جناب را رساله‌اى در لقاء الله است براى تحصيل آن بسيار اين در و آن در زدم تا به حكم اين كه عاقبت جوينده يابنده بود آن را تحصيل كرده با شراشر جان و دلم آن را مطالعه كردم و در حدّ وسع خودم از او حظ و لذ برده‌ام . و در ابتداى شرح حال آن كتاب ، ناشر آن مرقوم داشت كه اين كتاب نسخه‌اى از آن در نزد جناب آقاى حاج آقا سيد حسين فاطمى قمى بود . از اين بزرگوار تفحص كردم زيرا كسى كه نسخه لقاء الله را داشته باشد بايد على القاعده مرد حال و صاحبدل و اهل طريق باشد ، تا از ايشان مطلع شدم كه گفتند يكى از شاگردان مرحوم ميرزا جواد آقاى ملكى است و پيرمردى است كه حيات دارد ولى افتاده است و بيرون نمىآيد و در شبهاى جمعه در منزلش جلسه وعظ اخلاقى دارد و منزلشان در نزديكى تكيه آسيد حسن است . كلماتى چند از مرحوم حاج سيد حسين فاطمى قمى شاگرد حاج ميرزا جواد آقا در بيان احوال آن جناب ( رضوان الله تعالى عليهما ) : ح - عصر روز پنجشنبه پانزدهم شعبان هزار و سيصد و هشتاد و هشت هجرى قمرى مطابق 16 / 8 / 1347 ه ش در قم خدمت جناب سيّد فاضل حجة الاسلام والمسلمين حاج آقا سيد حسين فاطمى قمى مشرف شدم تا آن روز او را نديده بودم . پيرمردى بود در حدود صد سال . پس از اداء آداب ورود از مرحوم آميرزا جواد آقا سخن به‌ميان آوردم به عنوان تشويق اينجانب در جواب به من فرمود : آقا كسى كه در اين اوضاع ، از من در اين گوشه خبر بگيرد و دنبال احوال و آداب آقا ميرزا جواد آقاى ملكى ( رحمة الله عليه ) باشد معلوم است كه در او چيزى است .